تبليغاتX
سفــینه عـــشق
سفــینه عـــشق

پاييز شروعي دوباره

پاييز فصل جوانه زدن عشقهاست

پاييز هنگام برگ ريزان درختان من و تو نگاهمان براي هميشه به هم گره خورد

پاييز شروعي شد براي بهار دلمان

اميدوارم بهار دلت هيچگاه رنگ خزان نگيرد..!

نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 18:5 توسط مائده |

اولين روز

امروز اولين روز پاييز فصل زيباي خداست...فصل شروع براي دوباره تلاش كردن دوباره با هم بودنمان در سرزمين علم و دانش

امروز سومين روز ورودم به دانشگاه بود...البته سال دوم ديگه شور و شوق سال اول رو نداره چون ديگه محيط برامون تازه نيست...اما من معتقدم به تعداد ثانيه هاي ساعت تنوع و تازگي تو طبيعت تو زندگي ما آدمها توي همه چيز اتفاق مي افته

همه چيز تو هر زماني رنگ ديگه اي به خودش مي گيره...نگاهت رو دقيق كن تو هم متوجه ميشي!!!

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 20:41 توسط مائده |

بازي

سهم من و تو از زندگي چيه؟؟؟

اينه كه فقط نقشي رو كه مثل يه بازيگر بهمون دادند رو خوب يا بد بازي كنيم و بريم

جاده ي زندگي يك طرفه است

براي زندگي فقط يك مسير بيشتر نيست

مهم نيست تو خوب بازي كني يا نه!!!

فقط مواظب باش كسي تو رو بازي نده

و گر نه بازي تو هيچ تاثيري توي زندگي نداره...!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 9:3 توسط مائده |

براي تو مي نويسم

اگر براي دل تنگيهايم مي نويسم

اگر براي خيال خودم مي نويسم

اگر براي تو مي نويسم

چون يقين دارم

تنها كسي كه مايه ي آرامشم ميشه

تو هستي...فقط تو

پس اگر مي نويسم

فقط به خاطر توست.!

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 21:32 توسط مائده |

قدري ديگر.!

اين شبها دستانت را پلي كرده اي به سوي خدا براي اينكه بگويي در اين ساعت شب نتوانستم به كسي جز تو پناه ببرم...

اين شبها چشمانت باراني مي شود براي اينكه بگويي خدايا مرا ببخش...

من در بيابان دنيا گم شده ام خودت راه را به من نشان بده!!

خدايا ممنونتم كه شب قدري ديگر را به من نشان دادي تا قدر لحظات با تو بودن را بدانم.

خدايا:اين شبها آنچه را براي خوبان تاريخ مقدر مي داري براي ما هم مقدر بدار....آمين

 

                                         التماس دعا

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 9:42 توسط مائده |

ضربان قلب...

ديشب خيالت مثل دستان مهربانت روحم را نوازش مي داد

هنوز با صداي ضربان قلبت شبها خواب ميرم و صبح بيدار ميشم

وقتي تمام هستي ام تويي...صداي ضربان قلبت صداي ضربان قلب منم هست

پس هيچگاه نمير تا من هم به خاطر بودن تو باشم...!!!

نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 11:9 توسط مائده |

لطافت انتظار...

چرا صدايمان در اوج سكوت خلوت كرده است؟؟؟

اين روزها كه ديگر دستهايمان بهم نمي رسد چه فرقي دارد كه آسمان مال ماست يا نه...

براي رسيدن به تو لحظه شماري مي كنم

اما چرا حالا كه لحظه ي ديدار نزديك است پاي ثانيه ها لنگ شده...چرا زمان تكاني به خود نمي دهد

اين روزها از هم دوريم اما با هميم...به لطافت يك لحظه انتظار!!!

نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 21:51 توسط مائده |
درباره وبلاگ

میخوام یه قصری بسازم
پنجره هاش آبی باشه
من باشم و تو باشی و
یک شب مهتابی باشه

آخرین نوشته ها
پاييز شروعي دوباره
اولين روز
بازي
براي تو مي نويسم
قدري ديگر.!
ضربان قلب...
لطافت انتظار...
خلوت خيال!
عادت به بودنت...
آدمهاي شهرم اينچنين اند...
كدامين جمعه؟؟؟
بزرگي خدا...!
سايه ي تلخ...
ماه عبادت....
بمان تا بمانم...
روز عشق
عاشق بمير...
قانون زمان...!!!
فقط به خاطر تو...
كسي چه مي داند؟؟؟
ميان رفتن و ماندن هيچ فرقي نيست
بي تو همه چيز تباه شد!
بودن يا نبودن
بعثت نور
هنوز هم تو هستي...
افسوس...!
كدام آرزو؟؟؟
برگرد...!
شايد وصال...
عادت به نداشتنت!...
امکانات


safineashgh

مائده

safineashgh

http://safineashgh.blogfa.com

سفــینه عـــشق

سفــینه عـــشق

سفــینه عـــشق

میخوام یه قصری بسازم
پنجره هاش آبی باشه
من باشم و تو باشی و
یک شب مهتابی باشه زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ.پرشی دارد اندازه عشق

سفــینه عـــشق

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com